شکل خاصی از زندان وجود دارد که در آن میلهها از ترس و انتظارات شما بافته شده است و سرپرست اعتقاد شماست که شادی، امنیت و صداقت فقط در کنار این شخص خاص امکانپذیر است.
به گزارش خبرنگار HERE NEWS، وابستگی عاطفی در مورد احساسات قوی نیست، بلکه در مورد انتقال کامل مسئولیت زندگی به شریک زندگی است، تلاش برای تبدیل او به تنها منبع معنا و تعادل درونی.
در یک رابطه سالم، شرکا شادی و حمایت مشترک دارند، اما رفاه آنها صد در صد به یکدیگر وابسته نیست. در معتادان، حالت شما کاملاً به دیگری گره خورده است: «خوشحالم، متشکرم» یا «من به خاطر شما ناراضی هستم».
عکس: Pixabay
هورمون های شادی شما گروگان هستند: اکسی توسین و سروتونین، که مسئول اتصال هستند، بر دوپامین و اندورفین هایی که می توانیم به تنهایی تولید کنیم، تحت الشعاع قرار می دهند. ریشههای این مشکل تقریباً همیشه به دوران کودکی بازمیگردد – به فقدان عشق بیقید و شرط، توجه والدین، آسیبهای روانی یا برعکس، محافظت بیش از حد.
پوچی در درون شکل می گیرد، احساس حقارت خود، و یک فرد بالغ ناخودآگاه به دنبال کسی می گردد که برای او همه چیز باشد: والدین، نجات دهنده و تایید ارزش خود. تظاهرات اعتیاد هم معتاد و هم شریک زندگی او را خفه می کند.
حسادت مداوم، انحلال کامل در زندگی دیگری، چرخههای نزاع و آشتی دردناک، این احساس که بدون رابطه پایان است، اگرچه درون آنها فقط رنج است. این عشق نیست، بلکه یک مبارزه برای بقا است، جایی که شخص دیگر نه به عنوان یک شخص، بلکه به عنوان یک منبع حیاتی، مانند هوا درک می شود.
اولین و سخت ترین قدم برای آزادی آگاهی است. اعتراف کنید که مشکلی وجود دارد و شریک زندگی خود را عامل همه مشکلات یا برعکس، تنها راه نجات ندانید.
از خودتان سؤالات صادقانه بپرسید: “آیا انتظار دارم او مرا خوشحال کند؟ آیا از تنهایی می ترسم؟ آیا بدون او احساس ناقصی می کنم؟ بعد کار پر زحمت ایجاد رابطه با خودتان آغاز می شود.
باید یاد بگیرید که با خودتان وقت بگذرانید، منابع شادی خود را کشف کنید – سرگرمی ها، خلاقیت، ورزش، مطالعه. تنها به سینما بروید، به یک سفر کوتاه بروید، یک عصر عالی داشته باشید.
شما باید با فردی که قبل از این رابطه بودید دوباره آشنا شوید. ایجاد اعتماد به نفس در خود و توانایی خود در تصمیم گیری ضروری است.از کوچک شروع کنید: انتخاب کنید چه چیزی برای شام بپزید، آخر هفته کجا بروید، چه کتابی بخرید. یاد بگیرید که پشتیبان خود باشید و به دنبال آن منحصراً در خارج نباشید.
گاهی اوقات تنها انتخاب سالم شکستن پیوندهای سمی است که علیرغم تلاش شما تغییر نمی کند. دردناک است، اما ضروری است.
باید به خود اجازه دهید که درد از دست دادن را احساس کنید، برای این رابطه سوگواری کنید، اما در حالت قربانی گیر نکنید. رها کردن یعنی به خود فرصتی برای یک زندگی جدید و سالم بدهید.
غلبه بر وابستگی عاطفی راهی برای رسیدن به خود است. برای اطمینان از اینکه روابط دیگر عصا برای عزت نفس ناپایدار نیستند، اما به یک زندگی پر و جالب از قبل آگاهانه و خوشایند تبدیل می شوند.
شما دیگر از تنهایی نمی ترسید، زیرا در جمع خود، به اندازه کافی عجیب، کاملا راحت و حتی جالب هستید. و فقط از این نقطه از یکپارچگی درونی می توانید چیزی واقعی را با شخص دیگری به همان اندازه یکپارچه بسازید.
همچنین بخوانید
- چگونه وسواس با عشق متفاوت است: چگونه افکار وسواسی هویت شما را می دزدند
- چرا یک شریک به یک کارکرد تبدیل می شود: وقتی عملی بودن شخصیت را از یک رابطه جابجا می کند

