درگیری کلاسیک: او معتقد است که او از او استفاده می کند زیرا در خانه کمک نمی کند و مطمئن است که او از او استفاده می کند زیرا نسبت به سرگرمی های او بی تفاوت است و فقط پول می خواهد.
خبرنگار HERE NEWS گزارش می دهد که هر دو “هدایای” کم ارزش احتکار می کنند – او جوراب ها و یک زمین تمیز را شسته، او تخت ها را کنده و پول به دست آورده است.
و هر دو صمیمانه از فقدان عشق رنج می برند و نمی دانند که مشکل بدخواهی نیست، بلکه یک اختلاف فاجعه بار بین زبان هایی است که آنها این عشق را ابراز و درک می کنند.
عکس: Pixabay
هر یک از ما کارت “اثبات عشق” خود را در داخل خود حمل می کنیم. برای یکی عمل، کمک و مراقبت عملی است. برای دیگران، این گفتگوهای عمیق، علایق مشترک و حضور احساسی است.
برای سوم – صمیمیت فیزیکی، در آغوش گرفتن و تعارف. ما اغلب به روشی که دوست داریم دوستش داشته باشیم دوست داریم و آنچه را که شخصاً برای ما ارزشمند است به شریک زندگی خود می دهیم.
و او این هدیه را با حیرت می پذیرد و انتظار چیزی کاملاً متفاوت را دارد. این چنین است که وضعیت متناقض “استفاده” پنهان به وجود می آید.
هر دو شریک چیزی می دهند، اما حاضر نیستند پیشنهادات دیگری را بپذیرند، زیرا آن را بی اهمیت می دانند. او برای نشان دادن مراقبت، کیک می پزد، و او از او انتظار دارد که علاقه اش به عکاسی را به اشتراک بگذارد.
او سخت کار می کند تا خانواده اش را تامین کند و او از او انتظار دارد که بعد از یک روز سخت فقط او را در آغوش بگیرد. هر دو تلاش میکنند، هر دو سرمایهگذاری میکنند، اما سیگنالها میگذرند و تنها ناامیدی و طعم تلخ «من قدردانی نمیکنم» را پشت سر میگذارند.
این عدم تعادل به تدریج رابطه را مسموم می کند. نارضایتی های انباشته تبدیل به انتقاد می شود، تنش افزایش می یابد و پذیرش کاهش می یابد.
شرکا یکدیگر را نه به عنوان متحدان، بلکه به عنوان استثمارگرانی می بینند که فقط در ازای آن چیزی نمی گیرند و نمی دهند. گفت و گو به بن بست می رسد زیرا هرکس به استدلال های خود متوسل می شود که از نظر او کاملاً صحیح است.
راه خروج از این دور باطل در شناخت یک واقعیت ساده نهفته است: شریک زندگی شما نه آنگونه که شما دوست دارید، بلکه به روشی که او می داند دوست دارد. و “ارز” عشق او ممکن است با شما متفاوت باشد.
هدف آموزش مجدد او نیست، بلکه ابتدا زبان او را رمزگشایی کرده و سپس صحبت کردن با آن را یاد می گیرد و در عین حال به آرامی زبان خودش را به او یاد می دهد. شما باید با یک گفتگوی منطقی و بدون سرزنش شروع کنید.از شریک زندگی خود برای کاری که قبلا انجام می دهد تشکر کنید (حتی اگر به نظر شما بی اهمیت باشد) و صادقانه بگویید: “برای من این نشانه عشق است. چنین نشانه ای برای شما چیست؟ از من چه انتظاری دارید؟
آماده باشید که از پاسخ شگفت زده شوید. در این صورت مصالحه اجتناب ناپذیر است.
شما ممکن است نیاز داشته باشید که به سرگرمی های او علاقه نشان دهید و او ممکن است لازم باشد برخی از کارهای روزمره را که برای شما مهم است به عهده بگیرد. این ریاکاری نیست، بلکه سرمایه گذاری در یک بانک عاطفی مشترک به زبانی است که سرمایه گذار می فهمد.
شما یاد می گیرید که نه آنچه را که می خواهید بدهید، بلکه آنچه را که شنیده و قدردانی می شود، بدهید. تراژدی واقعی زمانی شروع می شود که استفاده از آن پنهان بماند و کاملاً آشکار شود.
هنگامی که یکی از شرکا به طور سیستماتیک نیازهای دیگری را نادیده می گیرد، از کمک و حمایت خودداری می کند و دیگری را به عنوان یک منبع درک می کند. دیگر زمانی برای جستجوی زبان وجود ندارد – در اینجا باید از مرزهای خود محافظت کنید و تصمیم بگیرید که آیا آماده زندگی در چنین شرایطی هستید یا خیر.
اما در بیشتر موارد، “جنگ هدیه” پایان نیست، بلکه فریاد کمک دو نفر است که فراموش کرده اند چگونه یکدیگر را درک کنند. آنها نیازی به طلاق ندارند، آنها به یک مترجم نیاز دارند.
آنها باید دوباره یاد بگیرند که عشق را نه تنها در اشکالی که با آن آشنا هستند، بلکه در آن اعمال عجیب، نامفهوم و گاه آزاردهنده ای که یک فرد زنده دیگر در نزدیکی انجام می دهد و سعی می کند به بهترین شکل ممکن به شما برسد.
همچنین بخوانید
- چگونه از قفس وابستگی عاطفی خارج شویم: چرا شریک زندگی شما منبع شادی نیست، بلکه شریک آن است؟
- چگونه وسواس با عشق متفاوت است: چگونه افکار وسواسی هویت شما را می دزدند

